تبلیغات
قرآن - آیا صحابه پیامبر (ص) همگی عادلند؟

آیا صحابه پیامبر (ص) همگی عادلند؟

پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 02:04 ق.ظنویسنده : سهند سرداری

 
شكّى نیست كه یاران پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) از امتیازات ویژه‏اى برخوردار بودند. آیات و وحى الهى را از زبان پیامبر مى‏شنیدند، معجزات آن حضرت را مى‏دیدند، با سخنان گهربارش پرورش مى‏یافتند و از الگوهاى عملى و اسوه حسنه آن حضرت بهره‏مند بودند.
به همین دلیل در میان آنها بزرگان و شخصیّت‏هاى ممتازى پرورش یافتند كه جهان اسلام به وجود آنها افتخار و مباهات مى‏كند، ولى مسأله مهم این‏جاست كه آیا همه صحابه بدون استثنا، افرادى مؤمن، صالح، راستگو، درستكار و عادل بودند یا در میان آنها افراد ناصالحى نیز وجود داشتند.

دو عقیده متضاد
درباره صحابه دو عقیده مختلف وجود دارد: نخست این كه همه‏ آنها بدون استثنا در هاله‏اى از قداست قرار دارند و افرادى صالح، صادق، با تقوى و عادل بودند. به همین دلیل هر كدام روایتى از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) نقل كنند، صحیح و قابل قبول است، و كمترین ایرادى بر آنها نمى‏توان گرفت، و اگر كارهاى خلافى از آنها سرزده، باید به توجیه‏گرى پردازیم. این عقیده گروه كثیرى از اهل سنّت است.
عقیده دیگر این كه گرچه در میان آنها افرادى با شخصیّت، فداكار، پاك و با تقوا بوده‏اند، ولى افراد منافق و ناصالح نیز وجود داشته كه قرآن مجید و پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) از آنها بیزارى مى‏جستند.
به تعبیر دیگر، همان معیارهایى را كه براى شناخت افراد خوب از بد در همه جا به كار مى‏گیریم، باید درباره آنها نیز اعمال كنیم، منتها چون صحابه پیامبر (صلى الله علیه وآله) بودند، اصل را بر خوبى آنها بگذاریم ولى هرگز چشم خود را بر حقایق نمى‏بندیم و صدور اعمال منافى عدالت و صدق و راستى را نادیده نمى‏گیریم، چرا كه این كار ضربه‏هاى سنگینى بر اسلام و مسلمین مى‏زند وسبب نفوذ منافقان در حوزه اسلام مى‏شود.
شیعیان و گروهى از روشنفكران اهل سنّت این عقیده را برگزیده‏اند.

تندروان تنزیه‏
گروهى از طرفداران تنزیه صحابه چنان تند رفته‏اند كه هر كس لب‏ به نقّادى از آنان بگشاید، او را فاسق و گاه ملحد و زندیق مى‏نامند و یا خون او را مباح مى‏شمرند!!
 از جمله در كتاب «الاصابة» از ابوزرعه رازى چنین مى‏خوانیم: «هر گاه كسى را دیدى كه به یكى از اصحاب پیغمبر (صلى الله علیه وآله) خرده‏گیرى مى‏كند، بدان كه او زندیق است و این به خاطر آن است كه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) حق است و قرآن حق است، و آنچه او آورده حق است و تمام این‏ها را صحابه براى ما آوردند و اینها (مخالفان) مى‏خواهند، شهود ما را از اعتبار بیندازند تا كتاب و سنّت از دست برود!».
«عبدالله موصلى» در كتاب «حتّى لا ننخدع» مى‏گوید: آنها (صحابه) گروهى هستند كه خدا آنان را براى هم نشینى پیغمبرش و اقامه دین و شرع او برگزیده و آنها را وزیران پیامبرش قرار داده و حبّ آنها را دین و ایمان و بغض آنها را كفر و نفاق شمرده! و بر امّت واجب كرده، همه آنها را دوست بدارند و پیوسته از خوبى‏ها و فضایل آنان سخن بگویند و در برابر جنگ و نزاع‏هایى كه آنها با هم داشتند سكوت كنند!». «2» در حالى كه خواهیم دید این سخن برخلاف كتاب و سنّت است.
 
 پرسش‏هاى بى جواب‏
در اینجا هر خردمند با انصافى كه سخنان بى‏دلیل را چشم و گوش بسته نمى‏پذیرد، این سؤالات را از خود مى‏كند:
خداوند در قرآن مجید درباره همسران پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى‏فرماید:  (یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً)؛ اى همسران پیامبر هر كس از شما گناه آشكارى كند مجازات او دو چندان است و این كار براى خدا آسان است.
ما صحابه را به هر معنا تفسیر كنیم (كه تفاسیر گوناگون آن خواهد آمد) بى شك همسران پیامبر (صلى الله علیه وآله) آشكارترین مصداق آن هستند، قرآن مى‏گوید نه تنها از گناهان آنها صرف نظر نمى‏شود، بلكه مجازاتش دو چندان است.
آیا این آیه را باور كنیم یا سخنان طرفداران تنزیه بى قید وشرط را؟
و نیز قرآن درباره فرزند نوح شیخ الانبیاء به خاطر خطاهایش مى‏گوید: « (إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ)؛ او عملى ناصالح است» «2» و به نوح هشدار مى‏دهد كه درباره او شفاعت نكند!
آیا فرزند پیامبر مهمتر است یا اصحاب و یاران او؟
و درباره همسر نوح و لوط (دو پیامبر بزرگ الهى) مى‏گوید:
 (فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ)؛ آن دو نسبت به همسرشان (نوح و لوط) خیانت كردند (و با دشمنان همكارى داشتند) و آن دو پیامبر نتوانستند از آنها شفاعت كنند و به آن دو گفته شد، همراه دوزخیان وارد آتش شوید».
آیا این آیات با صراحت نمى‏گوید: معیار خوبى و بدى افراد، ایمان و اعمال آنهاست و حتّى فرزند و همسر پیامبر بودن، در صورت فساد اعمال مانع از دوزخى شدن افراد نمى‏شود؟
با این حال آیا صحیح است ما چشم بر هم بگذاریم و بگوییم فلان فرد چون زمانى از صحابه بوده، محبّت او دین و ایمان و مخالفتش كفر و نفاق است؟ هر چند بعداً به صف منافقین پیوسته و قلب پیامبر (صلى الله علیه وآله) را آزار داده و به مسلمین خیانت كرده باشد.
آیا عقل و خرد این سخن را باور مى‏كند؟
اگر كسى بگوید، طلحه و زبیر در آغاز افراد خوبى بودند ولى آن گاه كه هواى حكومت بر سر آنها افتاد و همسر پیامبر (عایشه) را با خود همراه كردند و بیعت و پیمان خود را با على (علیه السلام) كه قاطبه مردم مسلمان دست بیعت به او داده بودند، شكستند و آتش جنگ جمل را برافروختند و حدود 17 هزار نفر از مسلمانان در این آتش سوختند، آنها از راه راست منحرف شدند و خون این گروه عظیم به گردن آنهاست، و در قیامت باید جوابگو باشند.
آیا این سخن از حقیقت به دور است؟!
یا اگر كسى بگوید معاویه با تخلّف از بیعت با امام (علیه السلام) و عدم اعتراف به حقّى كه از سوى خاصّ و عامّ مسلمین مورد پذیرش بود و روشن ساختن آتش جنگ صفّین و ریخته شدن خون بیش از یكصد هزار نفر از مسلمانان، مردى ستمگر بوده، سخنى به ناحق گفته است؟!
آیا مى‏توان چشم بر این حقایق تلخ تاریخ بست یا از طریق توجیهات نادرستى كه هیچ خردمندى آن را نمى‏پذیرد، از كنار این حوادث بسیار اسفبار گذشت؟ آیا حبّ این گونه افراد- به گفته عبدالله موصلى- دین و ایمان است و بغض آنها كفر و نفاق؟! آیا ما وظیفه داریم در برابر كارهاى خلافى كه انجام شده و سبب قتل هزاران نفر شده، سكوت كنیم؟ كدام عقل چنین حكم مى‏كند؟ قرآن مى‏گوید در میان اطرافیان پیامبر (صلى الله علیه وآله) گروهى از منافقان بودند، آیا این آیات قرآن را نادیده بگیریم؟
قرآن مجید مى‏گوید: (وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ...). «1»
آیا انتظار داریم چنین منطقى را مردم خردمند جهان بپذیرند؟                   
صحابه كیانند؟
نكته مهمّ دیگر در این‏جا مفهوم «صحابه» است.
در این كه منظور از «صحابه» كه این هاله قداست را به دور آنان كشیده‏اند چه كسانى هستند، تعابیر و تعاریف كاملا متفاوتى از سوى علماى اهل سنّت ارائه شده است.
1_ بعضى آن قدر آن را توسعه داده‏اند كه مى‏گویند هر كس از مسلمانان آن حضرت را دیده است، از اصحاب آن حضرت است! این تعبیر را «بخارى» ذكر كرده و مى‏گوید: «من صحب رسول الله (صلى الله علیه وآله) أو رآه من المسلمین فهو من أصحابه!».
احمد بن حنبل عالم معروف اهل سنّت نیز آن را بسیار گسترده دانسته و مى‏گوید: «أصحاب رسول الله (صلى الله علیه وآله) كلّ من صحبه شهراً أو یوماً أو ساعة أو رآه؛ اصحاب رسول خدا (صلى الله علیه وآله) هر كسى است كه یك ماه یا یك روز یا حتّى یك ساعت با او مصاحبت داشته، یا او را دیده است!».
2_ بعضى دیگر تعریف محدودترى براى صحابى برگزیده‏اند به عنوان مثال قاضى ابوبكر محمّد بن الطیّب مى‏گوید: «گرچه مفهوم لغوى صحابى عام است، ولى عرف امّت این واژه را تنها به كسانى اطلاق مى‏كنند كه مدّت قابل ملاحظه‏اى با آن حضرت مصاحبت داشته‏اند؛ نه كسى كه تنها یك ساعت در خدمتش بوده، یا چند قدم با او گام برداشته، یا حدیثى از آن حضرت شنیده است».
 3_ بعضى مانند سعید بن المسیّب دایره را از این هم تنگ‏تر كرده، و گفته است: «صحابى پیامبر (صلى الله علیه وآله) تنها كسانى هستند كه حدّاقل یك یا دو سال با آن حضرت بوده و در یك یا دو غزوه با رسول خدا شركت جسته‏اند». «1»
این تعاریف و تعاریف دیگرى كه براى عدم اطاله كلام از نقل آن پرهیز شد، نشان مى‏دهد كه دقیقاً روشن نیست مشمولان این قداست چه كسانى هستند، ولى اغلب همان معناى وسیع و گسترده را انتخاب كرده‏اند، هر چند در بحث‏هاى مورد نظر ما تفاوت چندانى ایجاد نمى‏كند، زیرا بسیارى از موارد نقض كه در آینده از آن بحث خواهد شد، همانها هستند كه مدّت طولانى با آن حضرت بوده‏اند.
 انگیزه اصلى عقیده تنزیه‏
با این كه اعتقاد به قداست فوق العاده صحابه كه از پاره‏اى جهات شبیه به عصمت است، نه در قرآن مجید آمده و نه در سنّت، بلكه از كتاب و سنّت و تاریخ، ضدّ آن استفاده مى‏شود، و حتّى گفته مى‏شود در قرن اوّل چنین اعتقادى وجود نداشته، باید دید چرا و به چه دلیل این مسأله در قرون بعد مطرح شده است.
به نظر مى‏رسد گزینش این اعتقاد، چند دلیل داشته است:
1- خوشبینانه‏ ترین فرض همان است كه در بعضى از بحث‏هاى‏ گذشته آمد كه عدّه‏اى چنین مى‏پنداشتند كه اگر قداست كامل صحابه از دست آنها گرفته شود، حلقه اتّصال میان آنها و پیامبر (صلى الله علیه وآله) بریده خواهد شد، زیرا كتاب الله و سنّت پیامبر (صلى الله علیه وآله) توسّط آنها به ما رسیده است.
ولى پاسخ این سخن روشن است، زیرا هیچ كس همه صحابه را- خداى نكرده- نادرست و دروغگو نمى‏داند، چرا كه در میان آنها افراد ثقه و مورد اعتماد فراوان بودند و همانها مى‏توانند حلقه اتّصال ما با پیامبراكرم (صلى الله علیه وآله) باشند، همان‏گونه كه ما درباره یاران اهل‏بیت (علیهم السلام) مى‏گوییم.
جالب این كه در قرون بعد نیز همین مشكل وجود دارد، زیرا امروز ما با چندین واسطه خود را به عصر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى‏رسانیم، ولى هیچ كس نمى‏گوید همه این واسطه‏ها ثقه و صادق القول هستند و همگى داراى قداستند و اگر غیر از این باشد، دین ما از بین مى‏رود.
بلكه همه مى‏گویند باید روایات را از افراد ثقه و عادل اخذ نمود، كتب رجال نیز براى همین مقصود یعنى شناخت ثقات از غیر ثقات نگاشته شده است، حال چه مانعى دارد درباره صحابه همان گونه عمل كنیم كه در رابطه با دیگران عمل مى‏كنیم؟!
2- این تصوّر كه «جرح» یعنى ایراد نقص بر بعضى از صحابه، مقام شامخ پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) را پایین مى‏آورد، پس به این دلیل جایز نیست.
باید از كسانى كه به این دلیل تمسّك مى‏جویند پرسید: آیا قرآن‏ سخت‏ترین حملات را به منافقانى كه اطراف پیامبر را گرفته بودند نكرده است؟ آیا وجود منافقان در لابه لاى یاران صادق و خالص آن حضرت، از مقام والاى آن بزرگوار كاسته است؟ ابداً!
خلاصه همیشه و در هر زمان، حتّى در عصر همه پیامبران بزرگ، خوب و بد بوده و به مقام شامخ آنها لطمه نمى‏زده است.
3- اگر مسأله جرح و نقد اعمال صحابه پیش آید، به موقعیّت خلفاى نخستین لطمه مى‏زند، بنابراین براى حفظ آنها باید روى مسأله قداست صحابه تأكید كرد، تا كسى نتواند مثلا كارهایى كه در زمان عثمان در مورد بیت‏المال و غیر آن انجام گرفت و امثال آن را زیر سؤال ببرد و بر خلیفه ایراد بگیرد كه چرا چنین كرد و چنان كرد!
حتّى معاویه و كارهاى او مانند مخالفت با پیشواى مسلمین (على (علیه السلام)) و به راه انداختن جنگ‏هاى خونین و كشتار مسلمانان، را مى‏توان به این وسیله توجیه كرد، و او را از دسترس نقد نقّادان دور نگه داشت.
البتّه مفهوم این سخن آن است كه این قداست را سیاستمداران قرون نخستین پایه ریزى كردند، همان گونه كه تفسیر آیه «أولوا الأمر» به حاكمان هر زمان- به مفهوم وسیع كلمه- كه حتّى شامل حكّام ظالم بنى‏عبّاس و بنى‏امیّه مى‏شود، نیز زاییده برنامه ریزى سیاسى حكّام بود، و تصوّر نمى‏كنم نتیجه این سخن باب طبع طرفداران قداست تمام صحابه باشد.
4- گروهى دیگر عقیده دارند، اعتقاد به قداست صحابه به خاطر دستورى است كه در بعضى از آیات قرآن و احادیث نبوى (صلى الله علیه وآله) وارد شده است.
البتّه این ظاهراً بهترین توجیه است، ولى هنگامى كه این دلیل را مورد نقد و بررسى قرار مى‏دهیم روشن مى‏شود كه در آیات و روایات مزبور چیزى كه آنها مى‏خواهند مطلقاً یافت نمى‏شود.
مهمترین آیه‏اى كه بدان تمسّك جسته‏اند آیه زیر است:
« (وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ)؛ پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنها كه به نیكى از آنان پیروى كردند، خداوند از آنان خشنود است و آنها (نیز) از خدا خشنودند، و باغ‏هایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند، و این پیروزى بزرگى است». «1»
بسیارى از مفسّران اهل سنّت در ذیل این آیه حدیثى (از بعضى از صحابه، از پیامبر) نقل كرده‏اند كه مضمونش چنین است: «جمیع أصحاب رسول الله فى الجنّة محسنهم و مسیئهم» و در آن به آیه فوق استناد شده است.
جالب این كه آیه فوق مى‏گوید، تابعین در صورتى اهل نجاتند كه در نیكى‏ها از صحابه پیروى كنند (نه در بدى‏ها) و مفهومش این مى‏شود كه بهشت براى صحابه تضمین شده است، آیا مفهوم این سخن، آزاد بودن آنها در گناهان است؟!
 آیا پیامبرى كه براى هدایت و اصلاح مردم آمده، ممكن است یاران خود را استثنا كند و گناه آنها را نادیده بگیرد، در حالى كه قرآن درباره زنان پیامبر (صلى الله علیه وآله) كه از نزدیكترین صحابه بودند مى‏گوید: اگر گناه كنید مجازات شما دو چندان است.
نكته قابل توجّه این كه هرگونه ابهامى در این آیه باشد، آیه 29 سوره فتح آن را برطرف مى‏كند، زیرا صفات یاران راستین پیامبر (صلى الله علیه وآله) را چنین شرح مى‏دهد:
« (أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ)؛ آنها در برابر كفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، آنها را پیوسته در حال سجود و ركوع مى‏بینى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند، آثار سجده در صورتشان نمایان است».
آیا كسانى كه آتش جنگ جمل و صفّین را برافروختند و بر ضدّ امام وقت شوریدند و ده‏ها هزار نفر از مسلمانان را به كشتن دادند، مصداق این صفات هفت گانه بودند؟ آیا در میان خود مهربان بودند؟
آیا شدّت عمل آنها در برابر كفّار بود یا در برابر مسلمین؟!
خداوند در ذیل همین آیه، جمله‏اى بیان فرموده كه مقصد و مقصود را روشن‏تر مى‏سازد، مى‏فرماید: « (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً)؛ خداوند به كسانى از آنها (یاران پیامبر) كه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است».
بنابراین وعده مغفرت و اجر عظیم فقط براى كسانى است كه داراى ایمان و عمل صالح باشند و لا غیر. آیا كسانى كه كشتار مسلمین را در جنگ جمل و مانند آن به راه انداختند یا بیت المال را در عهد عثمان حیف و میل كردند، داراى عمل صالح بودند؟
جالب این كه خداوند پیغمبران بزرگ خود را به خاطر یك ترك أولى مورد مؤاخذه قرار داد؛ آدم را به سبب یك ترك أولى از بهشت بیرون فرستاد.
یونس را به دلیل ترك أولى مدّتى در شكم ماهى، در ظلمات ثلاث زندانى كرد.
نوح را به علّت شفاعت براى فرزند گنهكارش مورد مؤاخذه قرار داد؛ آیا باور كردنى است كه صحابه پیامبر اسلام را از این قانون مستثنا كند.
6- آیا همه صحابه بدون استثنا عادل بودند؟
همان گونه كه گفتیم غالب برادران اهل سنّت مى‏گویند، همه صحابه یعنى كسانى كه در عصر پیامبر بودند یا آن حضرت را درك كردند و قسمتى از زمان را با آن حضرت بودند، بدون هیچ استثنایى داراى مقام عدالت بودند و قرآن گواه بر این معناست.
متأسّفانه این برادران بعضى از آیات قرآن را كه به سود آنهاست پذیرفته و بقیّه آیات را به فراموشى سپرده‏اند. آیاتى كه استثناهایى براى این مطلب ارائه مى‏دهد، (مى‏دانیم همه عمومات معمولا استثناهایى دارد).
ما عرض مى‏كنیم:
این چه عدالتى است كه قرآن مجید بارها خلاف آن را بیان كرده است، از جمله در آیه 155 سوره آل عمران مى‏خوانیم: (إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ). آیه اشاره به كسانى است كه در روز جنگ احد پا به فرار گذاشتند و پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) را در مقابل دشمن تنها رها كردند. آیه مى‏گوید: «كسانى كه در روز روبه‏رو شدن دو جمعیّت با یكدیگر (روز جنگ احد) فرار كردند، شیطان آنها را بر اثر بعضى از گناهانشان به لغزش افكند. خداوند آنها را بخشید، خداوند آمرزنده و حلیم است».
از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه در آن روز، گروهى فرار
كردند و در تواریخ عدد این گروه بسیار زیاد ذكر شده است و جالب این كه مى‏گوید شیطان بر آنها غلبه كرد و غلبه شیطان هم به سبب گناهانى بود كه مرتكب شده بودند، پس گناهان پیشین باعث گناه بزرگ فرار از زحف یعنى پشت كردن به میدان و دشمن شد، گرچه ذیل آیه مى‏گوید كه خداوند آنها را بخشید، ولى بخشش پروردگار به سبب پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) مفهومش این نیست كه آنها عادل بودند و مرتكب گناه نشدند، بلكه با صراحت قرآن مى‏گوید آنها مرتكب گناهان متعدّدى شدند.
این چه عدالتى است كه قرآن مجید در آیه 6 سوره حجرات بعضى را به عنوان «فاسق» معرّفى كرده است: « (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید، مبادا از روى نادانى به گروهى آسیب برسانید و از كرده خود پشیمان شوید».
در میان مفسّران، معروف است كه این آیه مربوط به «ولید بن عُقبة» است كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) او را با گروهى براى جمع آورى زكات طایفه «بنى المصطلق» فرستاد، ولید برگشت و گفت این‏ها آماده زكات نیستند و بر ضدّ اسلام قیام كرده‏اند.
گروهى از مسلمانان حرف ولید را باور كردند و آماده پیكار با آن‏ طایفه سركش شدند، ولى آیه شریفه سوره حجرات نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه اگر یك فرد فاسق خبرى آورد، تحقیق كنید، مبادا گروهى را به خاطر آن خبر فاسق گرفتار سازید و ضربه‏اى بر آنها وارد كنید و بعد هم پشیمان شوید.
اتّفاقاً بعد از تحقیق معلوم شد طایفه بنى المصطلق طایفه مؤمنى هستند و به استقبال ولید آمده بودند، نه براى قیام بر ضدّ اسلام و ولید، امّا چون ولید با آنها خصومتى داشت، همین را بهانه كرده و برگشت و آن خبر نادرست را خدمت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) عرض كرد.ولید از صحابه پیغمبر (صلى الله علیه وآله) بود، یعنى جزء كسانى بود كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) را درك كرد و در خدمت پیغمبر بود. قرآن در این‏جا او را فاسق مى‏داند، آیا با عدالت همه صحابه سازگار است؟
این چه عدالتى است كه بعضى از صحابه به هنگام تقسیم زكات به پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) اعتراض كردند. قرآن مجید اعتراض آنها را در آیه 58 سوره توبه نقل كرده است: « (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُكَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ)؛ در میان آنها كسانى هستند كه در تقسیم غنایم به تو خرده مى‏گیرند، اگر سهمى از آن به آنها داده شود، راضى مى‏شوند و اگر داده نشود، خشم مى‏گیرند». آیا این گونه افراد عادلند؟
این چه عدالتى است كه قرآن مجید درباره جنگ احزاب مطابق آیه 12 و 13 سوره احزاب مى‏فرماید: گروهى از منافقان و بیماردلان كه در خدمت پیغمبر بودند و در آن جنگ شركت داشتند، پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) را به فریب‏كارى متّهم ساختند و گفتند: « (ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً)؛ خدا و پیغمبرش جز وعده‏هاى دروغین به ما ندادند!»، بعضى از آنها فكر مى‏كردند كه در این جنگ پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) شكست مى‏خورد و آنها احتمالا كشته مى‏شوند و اسلام پایان مى‏گیرد، و یا از روایاتى كه شیعه و اهل سنّت نقل كرده‏اند استفاده مى‏شود پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) به هنگام كندن خندق در داستان معروف پیدا شدن سنگ و شكستن آن سنگ به وسیله ایشان، زمانى كه وعده فتح شام و ایران و یمن را به آنها داد گروهى همه اینها را به استهزا گرفتند.
آیا این‏ها از اصحاب نبودند؟
و از آن عجیب‏تر این‏كه در آیه بعد مى‏فرماید: «گروهى از آنها (خطاب به مردم مدینه كه در جنگ شركت داشتند) گفتند این‏جا جاى توقّف شما نیست به خانه‏هاى خود بازگردید؛ (وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا)».
و باز گروهى خدمت پیغمبر آمده و براى فرار از میدان احزاب عذر تراشى مى‏كردند كه قرآن در همین آیه مى‏گوید: « (وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّافِراراً)؛ گروهى از آنان از پیغمبر اجازه بازگشت مى‏خواستند و مى‏گفتند خانه‏هاى ما بدون حفاظ است، اجازه دهید براى حفظ خانه‏هایمان به مدینه بازگردیم. آنها دروغ مى‏گفتند، خانه‏هاى آنها بدون حفاظ نبود، فقط مى‏خواستند فرار كنند». خوب، چگونه ممكن است ما همه این اعمال را نادیده بگیریم و انتقادى را درباره آنها نپذیریم.
از همه اینها بدتر نسبت خیانت دادن به پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) از سوى بعضى از صحابه است كه در آیه 161 سوره آل عمران منعكس است. قرآن مى‏گوید: « (وَ ما كانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ)؛ ممكن نیست هیچ پیامبرى خیانت كند و هر كس خیانت كند روز رستاخیز آن چه را در آن خیانت كرده با خود به صحنه محشر مى‏آورد، سپس به هر كس آن چه كسب كرده، داده مى‏شود و به آنها ستم نخواهد شد»، یعنى اگر مجازاتى مى‏بینند محصول اعمال خود آنهاست.
دو شأن نزول براى این آیه گفته‏اند: بعضى گفته‏اند آیه اشاره به برنامه یاران «عبدالله بن جبیر» است كه در جنگ احد در سنگر كوه «عینین» بودند و هنگامى كه سپاه اسلام در آغاز جنگ بر دشمن پیروز شد، تیراندازانى كه همراه عبدالله بودند
 با این كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) فرموده بود از آن‏جا تكان نخورید سنگر خود را رها كرده و براى‏
جمع آورى غنایم حركت كردند و بدتر از این عمل، گفتار آنها بود كه مى‏گفتند مى‏ترسیم پیغمبر در تقسیم غنایم رعایت حال ما را نكند (تعبیر به جمله‏اى كردند كه قلم از ذكر آن شرم دارد).
شأن نزول دیگرى كه «ابن‏كثیر» و «طبرى» ذیل همین آیه در تفسیر خود آورده‏اند، این است كه: پارچه سرخ رنگ گرانبهایى بعد از پیروزى در جنگ بدر گم شد. بعضى از نابخردان پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) را به خیانت متّهم كردند و چیزى نگذشت پیدا شد و معلوم شد یكى از افراد لشكر آن را برداشته بود.
آیا همه این نسبت‏هاى ناروا به پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) با عدالت مى‏سازد؟ اگر وجدان خود را قاضى كنیم، آیا مى‏پذیریم كه این‏گونه اشخاص عادل بودند و پاك و پاكیزه، و هیچ كس حق ندارد نقدى به كارهاى آنها بكند؟
انكار نمى‏كنیم كه اكثر اصحاب و یاران پیامبر (صلى الله علیه وآله) افراد وارسته و پاكى بودند، ولى این‏كه ما یك حكم كلّى كنیم و همه را با آب تقوا و عدالت شستشو دهیم و حقّ هرگونه انتقاد را نسبت به اعمال آن‏ها از همه كس بگیریم، واقعاً بسیار حیرت‏انگیز است.
این چه عدالتى است كه یكى از افرادى كه ظاهراً جزء صحابه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) است، (منظورمان معاویه است) به خود اجازه مى‏دهد به صحابه والا مقامى همچو على (علیه السلام)، سال‏ها سبّ و لعن كند
و به همه مردم شهرها بدون استثنا دستور دهد، این برنامه را اجرا كنند. به دو حدیث زیر توجّه كنید:
ادامه دارد


برچسب ها: صحابه ، عادل ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 07:43 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.